رزومه


اکبر دبستانی رفسنجانی

اکبر دبستانی رفسنجانی

استادیار

عضو هیئت علمی تمام وقت

دانشکده: معماری و شهرسازی

گروه: معماری داخلی

همکاری در دانشکده: معماری و شهرسازی

همکاری در گروه: معماری داخلی

مقطع تحصیلی: دکتری

رزومه
اکبر دبستانی رفسنجانی

استادیار اکبر دبستانی رفسنجانی

عضو هیئت علمی تمام وقت
دانشکده: معماری و شهرسازی - گروه: معماری داخلی - همکاری در گروه: معماری داخلی مقطع تحصیلی: دکتری |

بازخوانی مفهوم «معماری انتقادی» براساس آرای مایکل هیز و جین رندل

عنوان لاتین مقالهRereading the Concept of “Critical Architecture” based on the thoughts of Michael Hays and Jane Rendell
نویسندگاناکبر دبستانی رفسنجانی
نشریهباغ نظر
كد DOI/DORhttps://doi.org/10.22034/bagh.2025.501605.5747
شماره مجلد۱۴۳
نوع مقالهOriginal Research
تاریخ انتشاراردیبهشت 1404
رتبه نشریهISI
نوع نشریهچاپی
کشور محل چاپایران
نویسنده دوم: سعید حقیر
نویسنده سوم: سعید خاقانی

چکیده مقاله

بیان مسئله: مفهوم «معماری انتقادی» به‌عنوان پاسخی به محدودیت‌های تعاریف سنتی از «معماری» به‌عنوان «ابزار فرهنگ» یا «فرم مستقل»، در جهت ارائۀ دیدگاهی جامع‌تر مطرح شده است. این مفهوم نخستین‌بار توسط مایکل هیز معرفی و پس از آن توسط جین رندل بازتعریف شد. بااین‌حال، ابعاد مختلف نسبت این مفهوم به نقد معماری و ظرفیت آن در ایجاد تغییرات اجتماعی و فرهنگی همچنان نیازمند بررسی دقیق و تعریف مجدد است.
هدف پژوهش: هدف این پژوهش، تبیین ریشه‌های نظری مؤثر در شکل‌گیری مفهوم «معماری انتقادی» و ارائۀ تعریفی جامع از آن و تحلیل رابطۀ آن با مفهوم «نقد معماری» است.
روش پژوهش: این مقاله این هدف را از طریق بررسی مفهوم «معماری انتقادی» با تمرکز بر نظریات مایکل هیز و جین رندل، دو تن از اندیشمندان و نظریه‌پردازان حوزۀ معماری، دنبال می‌کند. راهبرد این پژوهش «تحلیل محتوا» و «تفسیر متون» و روش آن «بررسی اسنادی» است. برای این منظور، از مقالات و متون اصلی این دو نظریه‌پرداز استفاده و رویکردهای آن‌ها نسبت به مفاهیمی چون «فرهنگ»، «فرم»، «طراحی» و «نقد» تحلیل و مقایسه شده است.
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که «معماری انتقادی» از ریشه‌های نظری عمیقی در اندیشه‌های فلسفی «نظریۀ انتقادی» بهره می‌گیرد. هیز «معماری انتقادی» را در فضایی میان «فرهنگ» و «فرم» تعریف می‌کند که با ارائۀ فرم‌های مقاوم و اعتراضی، زمینه نقد ایدئولوژی‌های غالب را فراهم می‌آورد و بدین‌ترتیب، معماری را به ابزاری برای بازاندیشی در ارزش‌های فرهنگی تبدیل می‌کند. رندل نیز این مفهوم را به‌عنوان فرایندی «میان‌رشته‌ای» معرفی می‌کند که مرزهای سنتی میان «طراحی» و «نقد» را از میان برمی‌دارد و آن‌ها را به اشکالی از «عمل انتقادی» تبدیل می‌کند. این پژوهش نتیجه می‌گیرد که «معماری انتقادی» می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای نقد و تغییر اجتماعی و امکانی برای بازاندیشی در ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های غالب در بستر معماری ایفای نقش کند.

لینک ثابت مقاله